على زمانى قمشه اى
249
هيئت و نجوم اسلامى ( فارسي )
قلمى مىنماييم . وى مىنويسد : فراگيرى نجوم را ( منظور احكام نجوم است نه گرايشهاى ديگر ، همچون اخترشناسى فيزيكى ، تقويم و . . . ) برخى حرام دانستهاند ولى گروهى حرام نمىدانند . امّا آنكه حرام مىشمرد نه به خاطر خود نجوم است ، بلكه به گفته « سيد بن طاوس » در كتاب « فرج المهوم » و علّامه در دو كتاب « منتهى و تحرير » و محقق ثانى در « جامع المقاصد » به خاطر آن است كه ( در زمانهاى دور و نيز در صدر اسلام ) بودهاند منجّمانى كه نجوم را مستقلّ در تأثير دانسته و خداوند متعال هيچ نقشى در تأثير ندارد . و يا بدين خاطر بوده كه سخنانشان ظنى و تخمينى و گفتارشان بدون علم صورت گرفته ، و يا بر اين پايه است كه اخبار بر نهى دلالت دارند ، و يا براى آن است كه مانند سحر و كهانت عمل مىشود . امّا گروهى كه فراگيرى نجوم را جايز مىشمرند مانند « سيد بن طاوس » مىگويند : در صورتى جايز است كه با شرع انور منافاتى نداشته باشد . نراقى مىگويد : حرام بودن نجوم اگر به خاطر فساد عقيدهء منجم باشد دليلى ندارد ، زيرا اعتقاد منجم تأثيرى در نجوم ندارد ، چون منجم مثلا در گزارش خود مىگويد : فلان پديده هنگام فلان وضع فلكى رخ مىدهد ، اگر معتقد باشد كه فلان رخداد از تأثير ستاره است مستقلا يا به اشتراك ستاره و شىء ديگر همچون خدا ، فرشته و . . . اعتقاد به اين انديشه مسلما حرام است ، امّا اگر از باب علامت و نشانه باشد بدين معنا كه خداوند در پى فلان وضع فلكى فلان رخداد را عادتا پديد مىآورد مسلّما حرام نيست ، امّا اگر از قبيل اثر وضعى فلك باشد مانند گرمابخشى آتش ، خورشيد و يا سرمابخشى آب و . . . اين بخش هم از قبيل مسايل نجوم شمرده نمىشود بلكه از مسايل طبيعى است .